در الگوي ساخت اطلاعي پرینس (1992)، تقطيع اطلاعي جمله به عناصر كهنه و نو بر اساس دو معيار مخاطب و كلام صورت گرفته است. به عنوان مثال عناصر جمله از ديدگاه مخاطب ممكن است نو باشد، اما از لحاظ كلامي كه قبلاً‌ در متن آمده باشد، مي‌تواند اطلاع كهنه باشد. در همين چارچوب ساخت اطلاعي جمله حالت‌هاي مختلفي را به خود مي‌گيرد (پرینس، 1994):

1ـ شنونده كهنه ـ كلام كهنه 2ـ شنونده كهنه ـ كلام نو 3ـ شنونده ‌نو ـ كلام نو 4ـ شنونده‌نو ـ كلام كهنه.

در اين رابطه مثالي از بيرنر (برنر، 1997) مي‌تواند راهگشا باشد

Last night I was looking at the moon with a friend. It was beautiful.

در اين مثال «the moon» اطلاع شنونده ـ كهنه است، اما از لحاظ كلامي تازه در متن آمده است. «a friend» هم از لحاظ شنونده و هم از لحاظ كلامي نو است و بالاخره ضمير «it» هم شنونده كهنه و هم كلام كهنه است.

تشخيص پذيري و معرفگي:

اصطلاح «تشخيص پذيري» بمنظور تمايز عناصر موجود در مخزن كلام از عناصري كه هنوز در اين مخزن به وجود نيامده‌اند، بكار گرفته مي‌شود. مصداق هاي تشخيص ناپذير عناصري هستند كه هنوز در ذهن مخاطب شكل نگرفته اند و به صورت اشاره‌اي قابل ارجاع نيستند. در صورتيكه همين مصداق تشخيص ناپذير دركلام بعدي گوينده به صورت ارجاعي بكار رود؛ «تشخيص پذير» مي‌شود. در بسياري از زبان‌ها تمايز مصداق‌هاي تشخيص پذير از تشخيص ناپذير از طريق گروه‌هاي اسمي معرفه و نكره نموده پيدا مي‌كند. با اينحال همواره مطابقت و تناظر يك به يك ميان تشخيص پذيري و معرفگي وجود ندارد. چونكه «تشخيص پذيري» يك مقوله مدرج و «معرفگي»‌غير مدرج است. (لمبركت، 1994).

وضعيت فعال بودن:

با اين فرض كه ذهن مقادير قابل توجهي از دانش و اطلاعات را در بر مي‌گيرد كه به هنگام صحبت صرفاً مقدار ناچيزي از آن فعال مي‌شود؛ در اينصورت سه وضعيت متفاوت را در اين رابطه مي‌توان تصور كرد: فعال، نيمه فعال يا دسترس پذير و غير فعال (چيف). مصداق نيمه فعال يا دسترس پذير در هوشياري و خود‌آگاه جانبي فرد قرار دارد و در واقع يك شناخت زمينه‌اي نسبت به آن وجود دارد.

مبتدا و خبر:

مبتدا و خبر از جمله مفاهيمي هستند كه در حوزه‌هاي نحو، معني شناسي و كاربرد‌شناسي تعاريف مختلفي دارند. در حوزه‌ي كاربرد شناسي، برخي «مبتدا» را حاوي «اطلاع كهنه» مي‌دانند (نيكولا، 1994). برخي ديگر آنرا سازه‌اي مي‌دانند كه در آغاز جمله مي‌آيد (كريستال، 2003) و گروهي ديگر «مبتدا» را موضوع كلام فرض كرده‌اند كه خبري درباره‌ي آن بيان مي‌شود (ون كوپرل، 1994).

مبتداي اوليه و مبتداي ثانويه:

در ساخت هاي مبتدا سازي شده، نوع ديگري از مبتداها را مي‌توان مشاهده كرد كه در آن يك سازه‌ي غير نهادي در جايگاه مبتدا يعني آغاز جمله قرار مي گيرد. در همين چارچوب دو نوع مبتدا را مي‌توان از همديگر تفكيك كرد: 1ـ سازه‌اي كه مبتدا نبوده و به آغاز جمله حركت كرده است كه «لمبركت» آنرا «مبتداي ثانويه» ناميده است. 2ـ سازه‌اي كه از قبل مبتداي جمله بوده است كه «مبتداي اوليه» ناميده شده است. (لمبركت، 1994).

مثال:

«اون بچه رو شما بيار.»

در جمله‌ي بالا، ضمير «شما» از قبل مبتداي جمله بوده، پس «مبتداي اوليه» است. اما گروه اسمي «اون بچه رو» كه به آغاز جمله آمده، از نوع «مبتداي ثانويه» مي‌باشد. پس مي‌توان گفت كه هر جمله مي‌تواند بيش از يك مبتدا داشته باشد.

منابع:

راسخ مهند، محمد (1382) قلب نحوي در زبان فارسي، پايان نامه‌ي دكتري زبان شناسي، دانشگاه علامه طباطبايي.

مدرسي، بهرام (1387) ساخت اطلاع و بازنمايي آن در زبان فارسي، ويژه نامه دستور (نامه‌ي فرهنگستان، س 87، ش 4 (پياپي)، ص 25 ـ 58.